ممسنی و رستم
در اینجا هر چه دوست داری بنویس اما منطقی
اربعین سید و سالار شهیدان حضرت حسین بن علی (ع) بر تمام شیعیان جهان  

تسلیت باد

[ شنبه بیست و دوم آذر 1393 ] [ 9:27 ] [ محمد کریم حیدری ]
سرپسین تش بهس وجونم تپ خرص تیت  

نامسلمون جون مو بهسه و پلکل تیت  

کم بشین هی غم بخه جونم چته  ؟

مه تو نیدی من اینه رنگ ناز او تیت  ؟

سیم بگو کی تش نهاده من دلت ؟

کی پریشون کرده بافی زلفلت  ؟

کی دلش اومه که کردت بیقرار  ؟

کی نمک رخته وری او زخملت  ؟

ار صلا دونی بگو حرفت چنه  

رنگ سرخ تیلت نی سیچنه ؟

سیم بگو طاقتش دارم بشنفم 

ار قرار تیت برم خوم ایروم  

مه زمونه تنگ کرده عرسشه  ؟

مه رقیبم تازه کرده حیلشه  ؟

سیم بگو دردت وجونم امبلا  

مه بوات داده تنه و کر ملا ؟ 

خوم خو دونم خرصلت سی دل منه  

حال زارت سی ندیدن ری منه  

جون جونم بی وفی هم دورشه  

رفتن و تی یک د بیدن دورشه  

خرصلت پاک کن گلم د نگری  

هم صیا ایبینمت دسشه ایگری 

[ پنجشنبه بیستم آذر 1393 ] [ 9:27 ] [ محمد کریم حیدری ]

وقایعی که بعد از شهادت امام حسین ـ علیه‌السلام ـ از کربلا تا مدینه برای اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ اتفاق افتاد خیلی بیشتر از آنست که بتوان بطور مختصر بیان نمود. همچنین بیشتر وقایع را ثبت نکرده‌اند و یا اگر ثبت شده به تاریخ دقیق آن اشاره نشده و به طور مطلق به محل وقوع آن اشاره رفته است .

سال 61 هـ ق عصر روز دهم محرم لشکر یزید بعد از اینکه امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خیمه‌ها و آزار و اذیت خاندان نبوت زدند، آن نامردمان به سوی خیمه‌های حرم امام حسین ـ علیه‌السلام ـ روی آوردند و اثاث و البسه و شتران را به یغما بردند و گاه بانویی از آن اهل‌بیت پاک با آن بی‌شرمان بر سر جامه‌ای در کشمکش بود و عاقبت آن لئیمان جامه را از او می‌ربودند.[1


ادامه مطلب
[ شنبه سوم آبان 1393 ] [ 10:56 ] [ محمد کریم حیدری ]
ولادت و خاندان
بنا به نوشته مورخين، امام على(ع) در روز جمعه 13 رجب سال سى‌‏ام عام الفيل و در خانه‌ی خدا متولد شدند.
پدر آن حضرت ابوطالب فرزند عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف (عموی پيامبر(ص)) و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود. بنابراين امام على(ع) از هر دو طرف هاشمى نسب است.
مادر اين حضرت، خداپرست بوده و با دين حنيف ابراهيم زندگى می‌كرد و پيوسته به درگاه خدا مناجات كرده و تقاضا می‌نمود كه وضع اين حمل را بر او آسان گرداند.
فاطمه بنت اسد، مادر امير المؤمنين(ع)، در حالي كه هنگام تولد فرزندش فرا رسيده بود به زيارت خانه‌ی خدا رفت و گفت:
اين هنگام به فرمان خدا، ديوارهای خانه‌ی خدا (كعبه) شكافت و فاطمه به درون خانه رفت و ديوار به هم بر آمد. فاطمه پس از سه روز بيرون آمد و در حالی كه اميرالمؤمنين(ع) را در بغل داشت، گفت من به خانه خدا وارد شدم و از ميوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بيرون آيم هاتفى ندا كرد: "

ادامه مطلب
[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 16:56 ] [ محمد کریم حیدری ]

                      عباس براتی‌پور

تا شد به روي دست نبي (ص) مرتضي (ع) بلند
شد رايت جلال خدا برملا بلند
بشنيد چون كه نغمه «يا ايهاالرسول»
گرديد منبري همه از پشته‌ها بلند
مرآت پاك لم‌يزلي، آيت جلي
شد بر سرير دست حبيب خدا بلند
آيين پاك ختم رسل ناتمام بود
گر بر نمي‌شد آن مه برج ولا بلند
هنگامه شد به كوري چشمان دشمنان
شد بانگ مرحبا ز همه ما سوي بلند
خورشيد دين، سپهر يقين، ختم مرسلين
شد زين سبب ميان همه انبيا بلند
تا شد به عرش دست نبي ماه عارضش
شد اين ندا ز بارگه كبريا بلند
تكميل شد شريعت پاك محمدي
چونان كه گشت دين خدا را لوا بلند
اي مظهر صفات خداوند لايزال
وي از تو آسمان ولايت به پا بلند
هرجا كه بود پيكر هر ناتوان به خاك
هر جا كه بود ناله هر بي‌نوا بلند
هر جا كه بود طفل يتيمي سرشك‌بار
هرجا كه بود شعله شور و نوا بلند
از بهر دستگيري آنان سپندوار
يك‌باره مي‌شد يد مشكل‌گشا بلند
تا خانه‌زاد خود كُنَدَت كردگار پاك
بهرت نمود خانه خود را بنا بلند
آهنگ «تفلحوا» چو شنيدي ز كوي دوست
و آواز خوش چو شد ز حريم حرا بلند
يك‌باره دست بيعت خود را از روي شوق
كردي به سوي شمس رُسل، مصطفي بلند
مدحت‌گر تو ذات جلالت مأب حق
مدح تو كرده با سخن «هل اتي» بلند
پا بر حريم خانه چون بگذاري از شرف
فرياد شوق مي‌شود از بوريا بلند
با ذوالفقار تو همه جا آشكار بود
دست بلند شير خدا، «لافتي» بلند
ما ريزه‌خوار خوان ولاي توايم و بس
از لطف توست اين كه بُوَد بخت ما بلند
خمّ غدير بود و به قدرت خدا نمود
جاه و جلال آن دُر يكدانه را بلند
در پهن دشت ظلمت كفر و نفاق و كين
همواره بود آيت شمس الضّحي بلند
باب المراد اهل جهاني و مي‌كنند
بر آستان قدس تو دست دعا بلند
اي نفس قدرت ازلي، - يا علي - نماي
نخل شكوه نهضت «روح خدا» بلند
ما پيروان مكتب سرخ ولايتيم
گر مي‌زنيم گام سوي كربلا بلند
عرش خدا زغصه بلرزاند، آن زمان
تيغي كه گشت بر سر آن مقتدا بلند
تا مست جام توست «براتي» به روزگار
سر مي‌كند به عشق تو روز جزا بلند 

 

 

   


ادامه مطلب
[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 16:52 ] [ محمد کریم حیدری ]

 

                                                 اشعار زیبای عید غدیر خم

                                      

                                                                          

مرا غدیر نه برکه، که بیکران دریاست
علی نه فاتح خیبر،که فاتح دلهاست


مرا غدیر نه برکه، که خم جوشان است
علی نه ساقی کوثر،که کوثر عظماست


مرا غدیر نه یک برگ سرد تاریخ است
علی نه شافع محشر، که محشر کبراست


مرا غدیر حریم وصال محبوب است
علی نه همسر زهرا که کیمیای ولاست


مرا غدیر بود پایگاه دانش و دین
علی نه کاتب قرآن که آیت عظماست


مرا غدیر نه یک واژه در دل تاریخ
که جان پناه همه رهروان راه خداست


مرا غدیر نه یک روز اختلاف افکن
که همچو چشمه ی مبعث زلال وحدت زاست


مرا غدیر ندای بلند آزادی است
علی نه حامی بوذر که روح صدق و صفاست


مرا علی نبود خلقتی خدا گونه
چو غالیان نسرایم که مالک دو سراست


اگر نه عالم و عادل مرا نمی شاید
ستایمش که علی عالی و علی اعلاست


بخوان ز سوره انعام علت درجات
علی ز علم و عمل بر جهانیان مولاست


مگوکه مولد او کعبه شد که می گویم
به هر مکان که علی هست کعبه خود آنجاست


هر آن که دم زند از عشق آن ولی والا
علی صفت اگرش نیست، کار غرق خطاست


بخوان تو نامه مولا به مالک اشتر
که طرز فکر علی از خطوط آن پیداست


ببین که در دل آن رادمرد بی همتا
به یاد قسط و عدالت چه محشری بر پاست


بکوش رنگ علی گیری و صفات علی
هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست


به سالروز امامت به جشن عید غدیر
که اشک شوق به چشمان عاشقان پیداست


گل (امید) به لب ها نشاندم و گفتم
خوشا دلی که در آن مُهر مهر میر ولاست

                                             

[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 16:43 ] [ محمد کریم حیدری ]
[ یکشنبه سیزدهم مهر 1393 ] [ 19:15 ] [ محمد کریم حیدری ]

بنام خداوند شور آفرین

خداوند والفجر و فتح المبین

خداوند آنها که پرپر شدند

شب آتش و خون کبوتر شدند

خداوند موسی ، خداوند نوح

خداوند شبهای فتح الفتوح

خداوند مردان اهل نبرد

خداوند غیرت، خداوند درد

بنام خدایی که نور آفرید

شب حمله عشق و غرور آفرید

خداوند گردان قایق سوار

خداوند شیران شب زنده دار

بنام خداوند حال و قدیم

خداوند شبهای هورالعظیم

خداوند دستان ذکر و دعا

خداوند مجنون خیبر گشا

خدایی که شادی و غم آفرید

محرم نوشت و علم آفرید

سفرنامه کربلا را سرود

بدنهای از تن جدا را سرود

***

خدایی که در قلب ما جان نوشت

معمای عشقی چو چمران نوشت

خدایی که دل داد چون باقری

یلی قهرمان داد چون باکری

گلستان شبها، شب پاوه بود

چراغ شب قدسیان کاوه بود

ندارد جهان این چنین گوهری

همانند شیرودی و کشوری

خوشا یاد خرازی و کاظمی

خوشا شور آوینی و عاصمی

خوشا عزم همت به دل داشتن

به جان بیرق خون برافراشتن

***

بنام شهیدان والفجر هشت

دلاور نشانان دریا و دشت

بنام شهیدان بدر و حنین

شهیدان یا فاطمه یا حسین!

همانها که رفتند تا ما شویم

برای لب تشنه دریا شویم

***

«خوشا یادی از آن همه یادها

شب قصر شیرین و فرهادها»

خوشا نور عشقی که شد منجلی

خوشا رمز یا فاطمه یا علی!

خوشا یادی از کربلای چهار

خوشا آن همه عاشق بی مزار

علی صولتانی شهادت طلب

غیوران یکرنگ زهرا نسب

***

شما ای همه منتشر در زمین!

بدنهای مجروح میدان مین!

شماها، رها در مسیری زلال

و ما غرق گردابی از قیل و قال

شما مرد میدان و مرد نبرد

مریدان عشق و رفیقان درد

شما عاشقان به دریا زده

قدم بر مدار خطرها زده

شما شهره در پهنه ی آسمان

ولی در زمین همچنان بی نشان

شما لاله هایی رها در بهشت

و ما خسته گان راهی سرنوشت

شما آن سوی سنگر و خاکریز

و ما غرق پست و گرفتار میز

***

ببخشید اگر نامتان برده ام

من امروز زخمی نمک خورده ام...


 

[ چهارشنبه دوم مهر 1393 ] [ 17:33 ] [ محمد کریم حیدری ]
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
[ چهارشنبه دوم مهر 1393 ] [ 17:28 ] [ محمد کریم حیدری ]

بسم الله الرّحمن الرّحیم

ای پیش­پرواز کبوتر های زخمی
بابای مفقود الاثر! بابای زخمی!
دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر
پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟
تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی
توی کتابم هر چه بابا آب میداد
مادر نشانم عکس توی قاب میداد
اینجا کنار قاب عکست جان سپردم
از بس که از این هفته ها سر کوفت خوردم
من بیست سالم شد هنوزم توی قابی
خوب یک تکانی لااقل مرد حسابی!
یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو
از سیم های خاردار قاب رد شو
برگرد تنها یک بغل بابای من باش
ها! یک بغل برگرد، تنها جای من باش
ای دستهایت آرزوی دستهایم
ناز و ادایم مانده روی دستهایم
شاید تو هم شرمندۀ یک مشت خاکی
یک مشت خاک بی نشان و بی پلاکی
عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است
یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است!!
امشب عروسی میکنم جای تو خالی
پای قباله جای امضای تو خالی
ای عکسهایت روی زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش

[ چهارشنبه دوم مهر 1393 ] [ 17:20 ] [ محمد کریم حیدری ]
با سلام هروقت 31 شهریور نزدیک می شود و بوی ماه مهر و پاییز سرگرممان می کند چه خوب است صدای آژیرهای خطر شروع حمله صدام به کشورمان را بشنویم این روزها یاداور بی خوابیهای خرمشهر است و فرزندان دلاور میهن عزیزمان . با تبریک هفته اقتدار و سر یلندی ایام دفاع مقدس را گرامی می داریم و به شما این هفته را تبریک عرض می نماییم.
[ چهارشنبه دوم مهر 1393 ] [ 17:14 ] [ محمد کریم حیدری ]

نیمه شبها تا سحر ذکر رضا(ع) باید گرفت

اینچنین حـاجات خود را از خدا باید گرفت

در جوار مرقدش هرگز به کم قـانع مشو

چونکه از مـشـهـد بـرات کربلا باید گرفت

دست خالی آمدم امشب به درگاه شما

هرچه میخواهد دل از راه دعا باید گرفت

چشم در راه دعای خیرتان هستم، فقط

یـک ضـمـانت از تـو در روز جـزا باید گرفت

می شود امشب دل من عازم باب الجواد

اجر و مزد نوکری را پس کجا باید گرفت؟

در شب میلادتان دل غرق رحمت می شود

تکّه نانی امشب از دست شما باید گرفت

[ دوشنبه هفدهم شهریور 1393 ] [ 23:55 ] [ محمد کریم حیدری ]

کدام ابری به خود پیچید گیسوی رهایش را

که مشهد شهر بارانی بغل کرده عبایش را

کدام آهو شبی خوابیده زیر تاک انگوری

که کندو هم بسوزاند دل زنبورهایش را

وساعت هشت شد هفت آسمان چرخید دور شهر

بهشت آورده باز از نای دژها لا الایش را

دهان کاسه ها اطراف سقاخانه می بیند

عطش هم می کشد بر روی بومی کربلایش را

و مَشکی بی عمو عباس در تالار آیینه

عوض کرده کبوتر، این وسط با اسب جایش را

ادامه دارد این تصویر روی بوم نقاشی

همین مانده که نقاشی کند لحن صدایش را

غدیر و برکه و دستی که بالا رفته آورده

مشخص کرده با این پس زمینه ابتدایش را

کشیده یک حرم، گنبد، پری در دست خادمها

به پایان می رساند باسواری ماجرایش را

[ دوشنبه هفدهم شهریور 1393 ] [ 23:50 ] [ محمد کریم حیدری ]
با سلام و درود بر حضرت محمد (ص) و ال مطهر ایشان تولد امام هشتم حضرت امام رضا (ع) و دهه کرامت بر همه مسلمانان فرخنده باد
[ شنبه پانزدهم شهریور 1393 ] [ 13:39 ] [ محمد کریم حیدری ]
فرا رسیدن شبهای قدر بر شما قدر شناس مبارک باد

شهادت امام عدل و پدر یتیمان کوفه بر مسلمانان جهان تسلیت باد

[ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 ] [ 19:53 ] [ محمد کریم حیدری ]
خداوندا انچنان غرق خود شده ایم که یادمان نیست گنه یعنی چه ریا یعنی چه دروغ و دزدی یعنی چه

پروردگارا چه گونه می شود در بین مردم روزه دار باشیم و در مقابل خالقمان حرمت ماهش را شکنیم

الهی من گنهکار خود میبینم نه خدا شیطان می پرستم نه خدا

پس ای پروردگار من نه ببخش و نه در گذر چون مخلوقت پرده در تر از ان است که رحمتت نصیبش گردد

..................ماه بندگی بر بندگان بی ریا مبارک باد.........

[ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 ] [ 19:51 ] [ محمد کریم حیدری ]

نشوز اصطلاحی در فقه و حقوق اسلامی به معنی تمکین نکردن، نافرمانی و عدم ایفاء وظایف زناشویی از سوی یکی از زوجین است. اگرچه معمولاً نشوز فقط به نافرمانی زن از طریق عدم تمکین به شوهر اشاره دارد اما نافرمانی شوهر نیز در نوشته های فقهی نشوز نامیده می‌شود هرچند اصطلاح تمکین در مورد شوهر استفاده نمی‌شود. هنگامی هم که این وظیفه‌ناشناسی دوجانبه باشد آن را شقاق می‌نامند.

تمکین یکی از تکالیف زن در برابر شوهر به شمار می‌رود که به دو نوع «تمکین خاص» و «تمکین عام» تقسیم می‌شود. تمکین خاص به برآوردن درخواست‌های جنسی شوهر و تمکین عام به انجام وظایف خانوادگی، اطاعت از شوهر و پذیرفتن ریاست شوهر بر خانواده است. وظیفهٔ تمکین عام ایجاب می‌کند که زن نظرات مرد در مورد تربیت فرزندان، امور خانوادگی، و کارها و روابط اجتماعی خود را بپذیرد و از آن اطاعت کند.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393 ] [ 16:34 ] [ محمد کریم حیدری ]
خلاصه حالات سوّمين معصوم
ولادت با سعادت آن بانوى نمونه و مجلّله . بنابر مشهور، روز جمعه ، بيستم ماه جمادى الثّانى سال پنجم بعثت ، سه سال پس از جريان معراج در شهر مكّه معظّمه واقع شد؛ و جهان ظلمانى را به نور مقدّس خود روشن نمود.
و چون آن حضرت به دنيا آمد تنى چند از زنان بهشتى با ظرف هائى از آب كوثر در كنار بستر خديجه حضور يافته و نوزاد را غسل دادند.
پس از آن ، نوزاد لب به سخن گشود و اظهار داشت :
((اءشهد اءن لا إ له إ لاّ اللّه ، و اءنّ اءبى رسول اللّه سيّد الا نبياء، و اءنّ بَعْلى سيّد الا وصياء، و وُلدى سادة الا سباط)).
و سپس نام يكايك آن زنان بهشتى را به زبان آورد؛ و بر هر يك سلام نمود.


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ] [ 17:13 ] [ محمد کریم حیدری ]

زندگینامه شهید سید مرتضی آوینی

شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانش‌جوی معماری وارد دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر می‌سرود داستان و مقاله می‌نوشت و نقاشی می‌کرد تحصیلات دانشگاهی‌اش را نیز در رشته‌ای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورت‌های انقلاب به فیلم‌سازی پرداخت:


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ] [ 17:8 ] [ محمد کریم حیدری ]
حمد باد خداوندى را كه سخنوران در ثنايش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهايش عاجز آيند و كوشندگان هر لكه داره كوشند، حق نعمتش را آنسان كه شايسته اوست ، ادا كردن نتوانند. خداوندى ، كه انديشه هاى دور پرواز او را درك نكنند و زيركان تيزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند. خداوندى كه فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهايتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان يافت ، كه در زمان نگنجد و مدت نپذيرد. آفريدگان را به قدرت خويش ‍ بيافريد و بادهاى باران زاى را بپراكند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره هاى كوهساران ، زمينش را از لرزش بازداشت .


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ] [ 17:6 ] [ محمد کریم حیدری ]
قران ! من شرمند ه تو ام

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند "چه کسی مرده است "

جه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .

قرآن من شرمنده تو ام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک نسخه موزه نشین مبدل کرده ام .

یکی ذوق میکند که ترا یر روی برنج نوشته ، یکی ذوق میکند که تورا فرش کرده ، یکی ذوق میکند که تورا با طلا نوشته ،یکی به خود می بالد که تو را در کوچک ترن قطعه ممکن منتشر کرده و .....آیا واقعا خدا تورا فرستاده تا موزه سازی کنیم..

قرآن من شرمنده تو ام اگر حتی آنان که تورا می خوانند و تورا می شنوند آنچنان به پایت می نشبنند که خلایق به پای موسیقیای روز مره می نشینند اگر چند ایه از تورا به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند احسنت. گویی مسابقه نفس است

قرآن من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ، خواندن تو از اخر به اول یک معرفت است یا یک رکرد گیری ، ای کاش آنان که تورا حفظ کرده اند ، حفظ کنی تا ایچنین تورا اسباب مسابقات هوش نکنند. خوشا به حال هر کسی که دلش رحلیست برای تو . آنان که وقتی تورا می خوانند چنان حظ میکنند ، گویی که قران همین العان به ایشان نازل شده است.

آنچه ما با قران کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به سلیب جهالت کشیده ابم قرآن را سالهاست که به آتش کشیده ایم .

[ دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 ] [ 16:52 ] [ محمد کریم حیدری ]

انسان هاي بزرگ در باره عقاید سخن مي گويند
انسان هاي متوسط در باره وقایع سخن مي گوين
د
انسان هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند


انسان هاي بزرگ درد ديگران را دارند
انسان هاي متوسط درد خودشان را دارند
انسان هاي كوچك بي دردند

انسان هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند

انسان هاي متوسط به دنبال عظمت خود
هستند
انسان هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند

انسان هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

انسان هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستندانسان هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند

انسان هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند

انسان هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ داردانسان هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند

انسان هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستندانسان هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستن
د
انسان هاي كوچك مسئله ندارند



انسان هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينندانسان هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهندانسان هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند

[ دوشنبه نهم دی 1392 ] [ 14:27 ] [ محمد کریم حیدری ]
این عکس برای ندیدن است! مثل شعر تلخی که برای نخواندن سروده می شود! چطور یک انسان؟!
می تواند اینقدر بی رحم باشد که شکم شکارش را با کارد پاره کند، جنین اش را بیرون بیاورد و بعد از آن عکس بگیرد و با افتخار همگانی کند؟! کُشتن موجودی تا این اندازه ظریف و معصوم چه لذتی دارد؟
به گزارش زیست بوم آیا این هم پلنگی است که می گوئید به گله هایتان حمله می کند؟ آیا خرسی است که کندوهای عسل تان را می خورد؟ آیا گرازی است که مزارع تان را شخم می زند؟ چطور می توانید این همه قلبی از سنگ را توی سینه تان جابجا کنید؟ این بومرنگ سنگدلی که پرتاب کرده اید یک روز برمی گردد و توی صورت خودتان می نشیند…
تفنگ تان را بر زمین بگذارید شکارچی های نشانه دار و بی نشان! این گلوله های سربی تان را چال کنید، دست هایتان را بشورید، بوی خون دارد دنیا را بر می دارد…. شرم تان باد اگر نام انسان را یدک می کشید… به این عکس نگاه نکنید! این عکس برای ندیدن است!

[ دوشنبه نهم دی 1392 ] [ 14:11 ] [ محمد کریم حیدری ]
  1. چهاربرادر خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و آدمهای موفقی شدند.
    چند سال بعد، بعد از شامی که با هم داشتند در مورد هدایایی که برای مادر پیرشون که دور از اونها در شهر دیگه ای زندگی می کرد فرستادن صحبت کردن.
    اولی گفت: من خونه بزرگی برای مادرم ساختم ...
    دومی گفت: من یک سالن سینمای یکصد هزار دلاری در خانه ساختم.
    سومی گفت: من ماشین مرسدسی با راننده تهیه کردم که مادرم به سفر بره...
    چهارمی گفت: همه تون می دونید که مادر چه قدر خوندن کتاب مقدس را دوست داشت و می دونین که دیگه هیچ وقت نمی تونه بخونه، چون چشماش خوب نمی بینه. من راهبی رو دیدم که به من گفت یه طوطی هست که می تونه تمام کتاب مقدس رو از حفظ بخونه. این طوطی با کمک بیست راهب و در طول دوازده سال اینو یاد گرفته. من تعهد کردم برای این طوطی به مدت بیست سال، هر سال صد هزار دلار به کلیسا بپردازم. مادر فقط باید اسم فصل ها و آیه ها رو بگه و طوطی از حفظ براش می خونه.
    برادرای دیگه تحت تاثیر قرار گرفتن.
    پس از تعطیلات، مادر یادداشت تشکری فرستاد. اون نوشت:
    میلتون عزیز، خونه ای که برام ساختی خیلی بزرگه... من فقط تو یک اتاق زندگی می کنم ولی مجبورم تمام خونه رو تمیز کنم. به هر حال ممنونم.
    مایک عزیز، تو برای من یک سینمای گرونقیمت با صدای دالبی ساختی که گنجایش 50 نفر رو داره. ولی من همه دوستامو از دست داده ام، همچنین شنواییم رو از دست دادم و تقریبا ناشنوام. هیچ وقت از اون استفاده نمی کنم، ولی از این کارت ممنونم.
    ماروین عزیز، من خیلی پیرم که به سفر برم. من تو خونه می مونم، مغازه بقالی ام رو دارم پس هیچ وقت از مرسدس استفاده نمی کنم. این ماشین خیلی تند تکون می خوره. اما فکرت خوب بود ممنونم.
    ملوین عزیز ترینم، تو تنها پسری هستی که با فکر کوچیکت بعنوان هدیه ات منو خوشحال کردی.
    جوجه خیلی خوشمزه بود! ممنونم!

[ دوشنبه نهم دی 1392 ] [ 13:42 ] [ محمد کریم حیدری ]





[ دوشنبه نهم دی 1392 ] [ 13:17 ] [ محمد کریم حیدری ]

گرامی میداریم ایام سوگواری امام حسین (ع) و یارانش را و پیشاپیش شهادت حضرت را به امام عصر (عج)و مقام معظم رهبری و شما شیعیان ناب تسلیت عرض نموده واز شما بزرگواران التماس دعا دارم.

كاروانى به تعداد كوچك و به مقدار بزرگ ؛ آرام آرام به پهن دشتى نزديك مى گردد كه ريگهاى تفتيده اش آماده فرود ميهمانى مى شود؛ كه ميزبانانى ، خيانت پيشه او را به آبهاى روان با باغهاى سرسبز، ميوه هاى رسيده و اسلحه هاى آماده براى يارى ، دعوت نموده اند. اى كاش قلم هايشان مى شكست ! آنان در يك چرخش صد و هشتاد درجه اى انديشه اى شيطانى در سر پرورانده و آماده ارتكاب جرمى سهمگين شدند كه خون در رگها خشكيد، قلبهاى گرم و پرطپش يخ زد، اندوه بر سينه ها كوه شد و دستها و پاها از تلاش بازماندند!!

[ چهارشنبه پانزدهم آبان 1392 ] [ 14:30 ] [ محمد کریم حیدری ]

پند دادن مجنون توست پدر

چون ديد پدر به حال فرزند

آهي بزد و عمامه بفگند

 

ناليد چو مرغ صبحگاهي

روزش چو شبي شد از سياهي

 

گفت: اي ورق شكنج ديده

چون دفتر گل ورق دريده

 

 

اي شيفته، چند بيقراري؟

وي سوخته، چند خوامكاري؟

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیستم شهریور 1392 ] [ 15:30 ] [ محمد کریم حیدری ]

 

........................... آگاهي پدرمجنون ازقصد قبيله ليلي ...........................

 

چون گشت به عالم اين سخن فاش

افتاد ورق به دست اوباش

 

كز غايت عشق دلستاني

شد شيفته نازنين جواني

 

هرنيك و بدي كزو شنيدند

در نيك و بدي زبان كشيدند

 

ليلي ز گزاف يافه گويان

در خانه غم نشست مويان

 

شخصي دو ز خيل آن جميله

گفتند به شاه آن قبيله

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیستم شهریور 1392 ] [ 15:10 ] [ محمد کریم حیدری ]















[ شنبه شانزدهم شهریور 1392 ] [ 18:58 ] [ محمد کریم حیدری ]
[ شنبه شانزدهم شهریور 1392 ] [ 18:44 ] [ محمد کریم حیدری ]
درباره وبلاگ

سلام و درود بر شما خواننده عزیز
دوست من شما یکی از میلیونها انسان مخلوق صاتع دانا هستید و امیدوارم که این دانایی از خالق به مخلوق نیز منتقل شده باشد و بنده نیز از دانایی شما بی نصیب نمانم و از حضور شما در این پست نهایت استفاده رو ببرم با کمال میل بیانات شما را پذیرا هستم


شرم می کنم که وزن سیریم را با ترازوی کودک گرسنه کنار پیاده رو بکشم.
برچسب‌ها وب
امکانات وب
t> onLoad and onUnload Example